قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1672
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد تا او را فى الحال بكشتند و با مكتفى گفتند كه ما پنداشتيم كه عمرو زنده است ، اتّفاقا چون تفحّص آن نموديم خلاف آن ظاهر شد « 1 » . در تاريخ بناكتى مسطور است كه مدّت سلطنت عمرو ليث بيست و سه سال بود . از آثار او مسجد عتيق « 2 » شيراز است . و از عادات عمرو آن بود كه غلامان خرد خريدى و كما ينبغى تربيت ايشان نمودى و چون بزرگ شدندى آن جماعت را به امرا بخشيدى و دست از رعايت ايشان باز نمىداشتى تا آن غلامان مجموع حالات صاحبان در خفيه به عرض عمرو مىرسانيدند . و امرا چون از قضيهء غلامان بىخبر بودند گمان مىكردند كه جمعى از جنّيان ملازم پادشاهاند كه او را از حال نهانى آنها اعلام مىنمايند ، از اين جهت هميشه به احتياط تمام زندگانى مىكردند « 3 » . و در روضة الصّفا مسطور است كه عمرو ليث يك چشم داشت « 4 » و به غايت قهّار و قتّال بود . نوبتى از عامل فارس ، ابو الحسن ، در خشم شد گفت : برو و جميع املاك خود را فروخته بهاى آن به خزانه سپار . بعد از آن فى الحال گفت : اگر مدّت سه روز صد هزار درم بدهى فبها و الّا بفرمايم تا گردنت بزنند . ابو الحسن پيش ابو سعيد كاتب شخصى فرستاده التماس نمود كه ضامن او شود تا از بند بيرون آيد و در اداى مبلغ سعى نمايد . ابو سعيد ضامن ابو الحسن شده ابو الحسن از بند بيرون آمده هرچند سعى نمود مبلغ مذكور را سرانجام نتوانست [ فراهم ] نمود . بنابراين ، بعد از سه روز پيش ابو سعيد رفته و صورت عجز خويش تقرير كرده گفت : آمدهام [ 202 ب ] تا مرا به موكّلان سپارى . ابو سعيد او را به موكّلان سپرده به زندان فرستاد . عمرو ليث از آن قضيّه آگاهى يافته گفت : ندانم كه از ضمانت ابو سعيد تعجّب كنم يا از مراجعت ابو الحسن ! آنگاه رقم عفو بر جريمهء ابو الحسن كشيده او را رها كرد . نقل است كه عمرو ليث در يورشهاى خود مشكهاى خالى بسيار بر شتران بار كرده مىگردانيد و در اوايل حال كسى نمىدانست كه غرض از برداشتن اين مقدار مشك خالى چيست ، كه ناگاه عنان عزيمت به جانب بيراههاى منعطف گردانيده در اثناى راه رودخانهاى بود كه گذشتن از آن ممكن نبود ، فرمود تا آن مشكها را پرريگ كرده در رودخانه ريختند و در اندك ساعت رودخانه بسته شد . بعد از آن فرمود تا خاك بسيار بر آن ريختند و با لشكر از آنجا گذشته بىخبر بر سر جماعتى كه مدّتهاى مديد تمرّد و عصيان مىورزيدند و به هيچ وجه دفع ايشان
--> ( 1 ) . اكثر مورّخين مرگ عمرو ليث را هشتم جمادى الاولاى دويست و هشتاد و نه هجرى دانستهاند . ( 2 ) . در باب مشخصات و احوال اين مسجد ؛ - علينقى بهروزى ، تاريخچهء مسجد جامع عتيق شيراز . ( 3 ) . گرديزى مىنويسد : « هميشه منهيان داشتى بر هر سالارى و سرهنگى و مهترى ، تا از احوال همه واقف بودى . » ؛ - زين الأخبار ، ص 11 . ( 4 ) . شوخى مشهورى از ازهر بن يحيى ، پسر عمّ و سپهسالار يعقوب ، معروف به « ازهرخر » در خصوص اعور بودن عمرو ليث در قابوسنامه ( فصل نهم ) آمده است .